چرا برای کارگران فریدونکنار یک صنف تشکیل نمی دهند؟
جمعه 10 اردیبهشت 1389 10:03 ب.ظنوع مطلب :اجتماعی ،سیاسی ،شهر فریدون کنار ،
البته جوابش کاملا واضح است زیرا در ایران از تشکیل هرگونه صنفی آن هم از نوع کارگری جلوگیری می شود تا مبادا دست به اعتراض بزنند و به قولی باعث سلب آسایش مسئولین شوند!
طبق نوشته وبلاگ روستای کوچک بیشه محله و همچنین از برخی شنیده ها اینطور قابل فهم است که دستمزد روزانه کارگران چیزی حدود 25 هزار تومان باشد و با توجه به قیمت پایین برنج این دستمزد می تواند به نسبت بالا باشد که البته از نظر خود کارگران دستمزد پایینی است.
اما چرا باید صنف تشکیل شود؟
تشکیل صنف برای کارگران از این لحاظ حائز اهمیت می باشد که:
1) می توان از نوسان قیمت ها و پایمال شدن حقوق کارگران جلوگیری کرد.
2) دستمزدی مناسب با توجه به قیمت برنج در نظر گرفت تا به کشاورزان فشار زیادی وارد نشود.
3) می توان تعداد کارگران را سرشماری کرد و با توجه به تقاضا درخواست کارگر نمود.
4) کارگران می توانند عضو صنف شوند و با پرداختن مبلغی ناچیز به عنوان مالیات، بیمه شوند.
و مواردی دیگر....
حال آیا درست است که تنها به خاطر وجود مسائل سیاسی و زیاده خواهی بعضی از مسئولین رده بالا، این کارگران زحمتکش را از داشتن چنین مزایایی بی بهره کنیم؟
نوشته شده توسط: میهن پرست | آخرین ویرایش:شنبه 11 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
برچسب ها: کارگران فریدونکنار ، حقوق شهروندی ،
پخش کردن کیک زرد در مساجد فریدونکنار و بلبشوی بنده!
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389 09:27 ب.ظنوع مطلب :اجتماعی ،شهر فریدون کنار ،
پس از چند لحظه از آشپزخانه کیک های زرد رنگ را آوردند و شروع کردند به پخش کردن آن اما قبلش بایستی شناسنامه ات را نشان می دادی. ولی آخر برای چه؟! دیدم که همه حضار به نوبت شناسنامه شان را نشان می دهند و کیک شان را دریافت می کنند. اما وقتی نوبت به بنده رسید، متولی مسجد ابتدا شناسنامه بنده را زیر و رو کردند و بعد هم گفتند که به من کیک نمی دهند!!! دلیلش را پرسیدم و در جواب گفتند که پس چرا رای ندادی؟! گفتم که آخر من هنگام انتخابات در محل تحصیل خود حضور داشتم و به همین دلیل دسترسی به شناسنامه نداشتم.
متولی مسجد هم در پاسخ گفت که این موضوع ربطی به ما ندارد و می خواستی که حضور داشته باشی. اما من که دست بردار نبودم هر چه قسم بلد بودم خوردم اما باز هم افاقه نکرد که نکرد. تا اینکه الزاما شخصا دست بکار شدم و با پر رویی هر چه تمام تر چندتا از آن کیک های زرد را برداشتم. حضار که از حرکت بنده داشتند شاخ در می آوردند اما من هم کم نیاوردم و در حالی که از جایم بلند شده بودم فریاد زدم که:
به خدا برنج امسال مان را فقط کیلویی 1600 تومان فروختیم و حالا هم گرسنه ام. خواهش می کنم که اینجوری نگاهم نکنید. من هم مانند شما خانواده دارم و حق زنده بودن، پس بی خیال مهر و امضاء من شوید و بگذارید کمی بیشتر از شماها بردارم.
متولی مسجد هم که دیگر کم آورده بود گفت خب رای ندادی به درک لااقل بگو طرفدار چه کسی هستی؟!!!
من فقط دهانم وامانده بود که او چه می گوید .........
پینوشت: اخیرا مدتی است که دنبال کار دولتی هستم و دریغ از همه ی مصاحبه های سیاسی – عقیدتی، مهر نداشتن شناسنامه بنده دردسرساز شده است. حالا از دوستان می خواهم که برایم توضیح دهند چه خاکی باید بر سرم کنم؟! آیا مهر شناسنامه را هم می توان مانند بقیه چیزها خریداری کرد؟
نوشته شده توسط: میهن پرست | آخرین ویرایش:- | نظرات ()
برچسب ها: کیک زرد ، فریدونکنار ، مسجد فاطمه الزهرا ،
ازداواج هوشمندانه
سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 12:41 ق.ظالبته این موضوع آنقدر جای بحث دارد که اصلا نمی توان در یک پست به آن پرداخت اما قابل توجه دوستانی که اینگونه تشکیل زندگی می دهند باید عرض شود که پس عشق و از اینجور حرف ها چه می شود؟ یعنی همه اینها کشک است دیگر؟
خودمانیم، بسیاری از افراد بدون توجه به قیافه و اخلاقیات و منش و رفتار طرف مقابل، فقط و فقط در پی حساب و کتاب کردن هستند و اینکه اگر فلانی را بگیرم در ماه اینقدر درآمد خواهم داشت و اگر آن یکی را بگیرم درآمدم بیشتر از یک میلیون تومان در ماه خواهد شد و ...
راستش نمی توان گفت که اینکار کاملا غلط است اما باید کمی هم به فکر همسر آینده خود باشید دوستان. درست است که بسیاری از دختران به دلایل ظاهری و یا وضعیت بد مالی، حق انتخاب شریک زندگی خود را ندارند اما باید کمی هم واقع بینانه به قضیه نگاه کرد. بنده بسیاری از افراد را می شناسم که تنها برای راحتتر گذراندن دوران سربازی خود ازدواج می کنند و یا اینکه در به در دنبال خانم معلم (و یا هر جور کار کارمندی دیگر) می گردند تا علاوه بر زندگی مشترک، یک شریک مالی هم داشته باشند.
پی نوشت: پس به این ترتیب عشق دیگر چه معنی می دهد؟ اصلا با این وضعیت خواستگاری کردن، می توان عاشق شد؟ من چگونه باید عاشق همسر آینده خود شوم در حالی که حتی یک بار هم او را ندیده ام؟ آیا اینکه صرفا خانواده من و خانواده طرف مقابل همدیگر را می شناسند برای ازدواج کافیست؟
نوشته شده توسط: میهن پرست | آخرین ویرایش:- | نظرات ()
برچسب ها: ازدواج ، مسائل مالی ،
من حتی یک جوجه کشاورز هم نیستم
یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 02:38 ب.ظنوع مطلب :شهر فریدون کنار ،خبرهای تصویری ،
بنده امروز متوجه شدم که حتی یک جوجه کشاورز هم نیستم و مطمئنا تمام کسانی که بنده را می شناسند هم همین فکر را در مورد من می کنند. در این چند روز اخیر که به همراه و البته اصرار پدر خود به سر زمین های کشاورزی مان رفتم، واقعا این موضوع برایم روشن شد که کشاورزی واقعا کار دشواری است. در واقع اینطور بگویم که کشاورزی آن هم در زمین های گلی کار هر کسی نیست و آدم خودش را می خواهد.
به زور پای چکمه پوشم را از گل درمی آوردم و قدم به قدم پیش می رفتم تا اینکه یکی از صاحبان زمین بغلی تیکه ی بجایی بهم انداخت:
"ببینم مهندس حالا کار کردن سخت تره یا درس خوندن؟ " (یاد دوران دانشجویی به خیر)
من هم که دیگر رمقی برای راه رفتن نداشتم همانجا ایستادم و با لبخند تلخی جوابش را اینطور دادم که:
"راستی اگه بنزین گرون شه اونوقت کشاورزها می خوان چیکار بکنند؟ "
و صاحب زمین بغلی هم زد زیر خنده و اینطور توجیهم کرد:
"ببینم کشاورزها کی زندگی راحتی داشتند که این دفعه بخوان نداشته باشند؟ "
واقعا جواب منطقی ای بود. هیچگاه فکر نمی کردم که اینگونه تحت تاثیر حرف یک کشاورزی قرار بگیرم که حتی یک کلمه هم سواد نداشت! اصلا کی گفته که باید درس خواند تا آدم حسابی شد؟ به نظر بنده کشاورزان این منطقه آنقدر انسان های شریفی هستند که اگر برنج را کیلویی 10 هزار تومان هم بخرند باز هم نمی توان حقشان را ادا کرد...
درود و خسته نباشید به همه کشاورزان این مرز و بوم.
نوشته شده توسط: میهن پرست | آخرین ویرایش:یکشنبه 5 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
برچسب ها: فریدونکنار ، روزهای قبل از نشا ، عکس ،
نظرسنجی فرمانداری فریدونکنار در مورد ذائقه ی مردم
جمعه 3 اردیبهشت 1389 03:07 ب.ظ
لازم به ذكر است برای جالوگیری از تبلیغات مخرب افراد موسوم به سبزها در القای وقوع تقلب در نحوه ی انجام نظرسنجی، وبلاگ لنگرگاه نیز همزمان اقدام به برگزاری این نظرسنجی در این وبلاگ كرده است. از دوستان و علاقه مندان دعوت می كنیم تا با شركت در این نظرسنجی مسئولان شهر را در ارتقای كیفیت خدمات دهی در روز سفر احمدی نژاد، یاری دهند.
نوشته شده توسط: میهن پرست | آخرین ویرایش:جمعه 3 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
برچسب ها: پخش ساندیس در فریدونکنار ، نظرسنجی ،
مدرسه گاگول ها
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 12:11 ق.ظنوع مطلب :مدرسه گاگول ها ،اجتماعی ،
گاگول دوم: نه بابا؟ ایول، دمش گرم. حالا بیاد چی میشه؟
گاگول اول: راستش نمی دونم ولی میگن مردم همه جمع میشن تا اونو ببینن! تازه خانم سپهری قول داده که برای ما هم یه مینی بوس کرایه کنه تا بریم ببینیمش.
گاگول دوم: خب اونوقت اگه بریم اونجا چیزی هم واسه خوردن می دن؟
گاگول اول: آره فکر کنم، وگرنه مردم واسه چی میرن اونجا؟ الاف که نیستن! حتما یه چیزی میدن دیگه.
گاگول دوم: راستی اون دفعه که بابام اومده بود دیدنم همش داشت به یکی فحش می داد. خدایا اسمش چی بود؟ احمدی... احمدی... آهان یادم اومد احمدی نژاد. ببینم تو میشناسیش؟
گاگول اول: آخه گاگول، احمدی نژاد همین رئیس جمهورمونه دیگه. واسه همین حرفهاته که بهت میگن گاگول!
در همین لحظه خانم سپهری سر می رسد و گاگول ها نیز طبق معمول و پس از دیدن او یک دعوای الکی راه می اندازند تا خانم سپهری آنها را از هم جدا کند!!! اما خانم سپهری که می داند دعوایشان تنها یک بهانه است بدون توجه به آنها از کنارشان رد می شود. در این لحظه گاگول ها که دیگر همه چیز را از دست رفته می بینند شروع می کنند به بد و بیرا گفتن علیه رئیس جمهور تا خانم سپهری به ناچار برای ساکت کردنشان شیرجه بزند وسطشان و به این ترتیب گاگول ها باز هم به هدفشان می رسند!!!
پی نوشت: خانم سپهری مدیر مدرسه گاگول ها است و گاگول ها هم می دانند که او یک خانم است. در ضمن به نظر می رسد که گاگول اول چندان هم گاگول نباشد.
نوشته شده توسط: میهن پرست | آخرین ویرایش:پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 | نظرات ()
برچسب ها: احمدی نژاد ، فریدونکنار ،
تبلیغات 




